مردم از ناپلئون سوم ، امپراطور وقت که بالاخره حکم برچیدن موانع را داد تمنا کرده بودند که موانع را هر آنکه بنا کرده بردارد و غار را باز گشایی کنند. بهانۀ چنین اقدام مضحک از طرف مقامات رسمی عدم شرکت روحانیون محلی در جریانات غار ماسابییل      " Massabielle "  ذکر شده بود و سرانجام برچیدن موانع که با نفوذ خود "آن بانو" به اتمام رسید. کشیشان محلی نیز نهایتاً رویۀ ملایمتری را در پیش گرفتند.

 یکی از پزشکان متخصص که برنادت را به ضعف اعصاب متهم کرده بود، شخصی بنام دکتر دانزوس "Dr. Danzous " بود که که در گزاش او قید شده:

 در حالی که برنادت در خلسه فرو رفته بود، شعلۀ شمعی را تقریباً به مدت پانزده دقیقه روی دستش قرار داد و حتی با دمیدن بروی شعله جهت تقویت اثر سوختگی به هیچ وجه اثری روی پوست دستش مشاهده نشد. متحیر از چنین مشاهدۀ عجیب، دیگران را از دخالت قدغن کردم. در پایان که برنادت هنوز در حالت خلسه بسرمبرد، به طرف بالای غار حرکت کرد و دستهایش را باز کرد و دعایش را به اتمام رسانید. شکوه و تجلی بر صورتش نمایان بود. هنگامی که برنادت غار را ترک میکرد از او خواستم که دست چپش را که من با شعلۀ شمع امتحان کردم را نشان دهد. بدقت آنرا معاینه کردم، هیچگونه اثری از سوختگی مشاهده نکردم. من از شخصی که شمع را نگه داشته بود خواستم آنرا

روشن کرده و به من بدهد. من چندین بار شمع را نزدیک دست برنادت بردم که اینبار او دستش را به کنار کشیده و گفت: " دستم سوخت." من این واقعه را بدون اینکه قصد بیانش را داشته باشم ضبط کردم.

آخرین اثباتی که "بانوی ما" برای تحقق پیغامش برای جهانیان در لورد بجا گذاشت، نمایش معجزاتی است که حتی تا به امروز شواهد آنان باقی است. تا بحال هیچیک از دانشمندان موفق به تولید و یا توضیح قطعۀ کوچکی ویا بازسازی استخوان و یا شفای آنی سرطان، مرض سل، خشک شدن ماهیچه، و غیره را که در غار لورد اتفاق افتاده را نشده اند.

برای نمونه و یکی از استثناء ترین موارد، وضعیت پییر رودر"Pierre de Rudder  " اهل بلژیک بود. استخوان پایش توسط درخت درحادثه ای خرد شده بود. وقتی که او را رهایی میدهند، پایش از دو قسمت شکسته شده بود. استخوانش از محل شکستگی بیرون زده بود. پایش بحدی عفونت کرده بود که به او گفته بودند که باید آنرا قطع کنند. ولی او نپذیرفته بود. او مدتی را با چوب دستی حرکت میکرد. وضع پایش بشدت وخیم شد تا جایی که بسختی تکان میخورد. او از کارفرمایش خواست که هزینۀ زیارتش را از اوستاکر"Oostacker " به لورد بپردازد. کارفرمایش آقای ویکانت بوس " Viscount du Bus " چون اعتقادی به معجزه نداشت، تقاضایش را رد کرد. بعد از مرگ کارفرمایش پسرش جای پدر را گرفت. او هم همچون پدرش اعتقادی به معجزه نداشت ولی از روی دلسوزی بودجۀ مسافرت او را تاًمین کرد. درودر"De Rudder " در طی مسافرتش به دلیل نداشتن تکیه گاه برای پایی که به جلو و عقب تاب میخورد بسیار رقت بار بود. در حالی که در مقابل زیارتگاه مشغول دعا و تمنای رحمت را برای امرار معاش خانواده اش می طلبید، او بصورت آنی شفا یافت. او که بسختی باورش شده بود بدون استفاده از چوب دستی مشغول به راه رفتن شد. گریه کنان بروی زانوهایش در مقابل مجسمۀ "بانوی ما" افتاد و گفت: " خدای من میتوانم زانو بزنم." بلند شد و بدون چوب دستی و کمک کسی در غار مشغول راه رفتن شد. همسرش با دیدن او شگفت زده و متحیر شد و کمی بعد بیحال بروی زمین افتاد. درودر "De Rudder " بعد از برگشتن به دهکده خود جابکه "Jabbeke   " کارفرمایش به همراه تعداد زیادی از ساکنان ده به ایمان خود برگشتند. آقای درودر " De Rudder " را که همگان به گذشته و حال وی آگاه بودند دیگر معروف شده بود. در کلیسای محلی مراسم شکرگذاری که بر طبق رسم نه روز متوالی برگذار میشد، بر پا شد که سه چهارم اهالی ده در این مراسم شرکت کردند. یکی از دکترها بنام ون هوستنبرگ "Dr. Van Hoestenberghe  " که تحت تأثیر این واقعه شده بود گفت:" هیچ بیان قابل درک طبیعی وجود ندارد." او متفکر آزاده ای بود که شخصاً آقای درودر "De Rudder " را معاینه کرد و هیچ گاه چنین باورهایی را قبول نداشت. سر انجام متحیر و مبهوت قانع شده بود. او عمیقاً توسط بی ریایی و درستی واقعه آنهم واقعه ای ماوراء طبیعی تحت تأثیر قرار گرفته بود بحدی که خود ش جهت فیض خداوند دعا کردن را آغاز کرد وبه فردی معتقد به اصول اعتقادی کاتولیک تبدیل شد. اقدام بعدی او تهیۀ گزارش مفصلی از وضع و نا توانی جسمی آقای درودر "De Rudder "  و سرانجام شفای پیش آمده به هیئت پزشکی لورد بود. او پیشنهاد کرد که این مرد را جهت بررسی به توجه آقای امیل زولا "M. Emile Zola " برساند. شخصی که مأمور رسیدگی به گزارشهای رسیده از وقایع ماوراء طبیعی در لورد بود که خود قصد تحریف اتفاقاتی را داشت که شاهد آن شده بود.

ادامه مطلب