۱۵ جولای یادبود  شهادت حضرت قوریاقوس ومادرش  یولیه

زندگي نامه 

 (برگرفته ازكتاب زندگينامه شهيدان و مقدسين شرق جلد سوم صفحه۲۵۴ )

در ايام امپراطوري مكسيميان ظلم و ستم بر مسيحيان مملكتش حكمفرما بود، در شهر ايقونيه (قونيه امروزي در تركيه) زني مسيحي به نام يوليه زندگي مي كرد كه به خاطر جفا و كشت و كشتار به شهر طرسوس فرار كرده بود ، اما نتوانست از دست حاكم ظالم آن شهر مخفي بماند و دستگير شد، هنگام داوري و در مقابل حاكم آن شهر ایستاده و به سؤالات این چنین پاسخ داد: نامت چيست؟ جواب داد من مسيحي هستم و بار دوم و سوم همين سؤال تكرار شد و او همين جواب را داد. اما درنهایت گفت: اگر نام اين دنياي فاني را مي پرسيد نام من يوليه است، از خانواده سرشناس و اهل ايقونيه مي باشم. حاكم از او درخواست كرد كه قرباني جهت ذبح به بتها و خدايان او تقدیم كند. اما يوليه جواب داد خدائيكه شما عبادت مي كنيد بت و كر و لال مي باشد. بعد از پرس و جو حاكم فهميد كه او فرزندي دارد و مخفي میباشد. او پنداشت با دستگيري پسرش شايد او ترك دين و ايمان مسيحيت كند و به دين آنان می گرود .

 

بعد از جستجو فرزندش را بيرون از شهر پيدا كردند و به نزد حاكم آوردند . حاكم ديد كه اين يك طفل معصوم است و متجازو از سه سال نمي باشد حاكم به اين پسر گفت مي بينم كه پسر بچه بسيار زيبا ئی هستي، سلام بر تو، پسر جواب داد، مي دانم سلام همواره با من است ولي براي شما سلام نيست، حاكم خشمناک شد و گفت درك میكنم كه مي تواني خوب جواب بدهي پس به من بگو اسمت چيست؟ جواب داد و گفت من مسيحي هستم و اگر به دنبال نام اين دنياي فاني هستيد نام من با فيض الهی قورياقوس است، حاكم جهت تطميع اين پسر بچه گفت: شما را به مقام رجال مملكت خویش منصوب خواهم كرد، اگر به خدايان من سجده كنيد و قرباني تقديم نمائيد .

قورياقوس جواب داد طلا و زر همراه با تو با به جهنم خواهید رفت؛ من از سرورم عيسي مسيح دست نخواهم كشيد، حاكم گفت:این كيست كه به شما اين حرفها را ياد داده است آيااز والدين خود ياد گرفته ای و يا افرادي ديگر؟ قورياقوس جواب داد: چگونه تو حاكم و پادشاه هستي و این را نمی دانی و از پسر بچه ای كه سنش از 3 سال تجاوز نمي كند سوال میكنی ؟ اين روح القدس است كه به زبان من صحبت مي كند تا اينكه حاضرین در اينجا درس عبرت بگيرند و روي تو سياه گردد . حاكم با شنیدن این كلام دستور شكنجه و آزار و اذيت اين پسر بچه را صادر كرد. هنگام شكنجه قورياقوس مشغول دعا بود و مي گفت: اي عيسي مسيح تو خداوند و نجات دهنده من هستي، سربازان شكنجه گر با شنيدن اين دعا دست از شكنجه كشيدند واو را پيش حاكم آورند، حاكم با ديدن اين بچه كه كليه زخمهاي او شفا يافتنه بود ، بسيار متعجب گشت، دستور داد كه مادرش را احضار كنند. يوليه را احضار كردند و حاكم به او گفت: ای زن پسرت مسیح را انکار کرده و به خدایان ما قربانی تقيدم نموده است، يوليه گفت:این حرفها را باید از دهان فرزند خود بشنوم، هنگام دیدن فرزندش دیدگانش را به سو آسمان دوخت و گفت: خدایا ترا سپاس که فرزندم را زنده ديدم، سپس رو به فرزندش كرد و از او پرسيد براي چه كسی سجده مي كني؟ قورياقوس جواب داد: براي خداوند و نجات دهنده من عيسي مسيح. حاكم با شنيدن اين حرفها بسيار خشمگين شد و گفت پس مرگ شومی در انتظار شما خواهد بود. قورياقوس جواب داد: اين دنيا زودگذر است و بسوي جهنم ختم مي شود، اما دنياي بهشت موعود بسوي عيسي مسح که ما را هدايت مي كند، آن وقت حاكم دستور شكنجه را صادر كرد و گفت بايد نمك و سركه را مخلوط كنند و به دهن آنها بریزند ، سپس بر شدت شكنجه بیافزایند و 14 سيخ آتش گداخته آماده كنند و براي هر يك 7 سيخ باشد . دو سيخ در چشمان هر يكي و دو سيخ در دهان و دو سيخ در پشت و ديگري را در قلب آنان فرو كنند. هنگام فرو كردن سيخها با معجزه الهي مواجه شدند، قورياقوس و مادرش خداوند را تسبيح گفتند. سپس آنها را به زندان بردند .

 

حاكم شكنجه را چند برابر كرد، اما ديد علی الرغم ازدیاد شكنجه هاي طاقت فرسا عملاً كاري از پيش نمي برد و آنان هرگز ايمانشان را به مسيح انكار نمي كنند. نهایتاً دستورداد كه سر هردو را از بدن جدا كنند و اين دو شهيد و مقدس در شب پانزدهم جولاي سال 304 تاج شهادت را پذیرفتند .

كليساي حضرت قورياقوس كهنه شهر ــ سلماس